پیدایش پوشش گیاهی، حاصل کنش متقابل بین عناصر رویشی و عوامل اکولوژیک مختلفی است که در شکلگیری، پایداری و تنوع پوشش گیاهی نقش دارند. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر جهت جغرافیایی بر ساختار و تنوع گونههای چوبی در رویشگاههای بلوط ایرانی در منطقه دشتک استان کهگیلویه و بویراحمد انجام شد. ابتدا رویشگاه مورد نظر در هر یک از دامنههای شمال شرقی و جنوب غربی به سه طبقه ارتفاع از سطح دریا (2200 تا 2400 متر) تقسیم و در نهایت در هر یک از طبقات سه قطعه نمونه، هر یک با مساحت 2500 مترمربع به روش انتخابی پیاده شد. در مجموع 5 گونه درختی شامل بلوط ایرانی، زالزالک زرد، بنه، شن و بادام تلخ و سه گونه درختچهای شامل خشک، ارژن و راناس شناسایی شدند. در لایه درختی و تجدیدحیات بیشترین مقدار از مجموع سطح مقطع برابر سینه درختان و میانگین تعداد تجدیدحیات در هکتار به گونه بلوط ایرانی در جهت جنوب غربی تعلق داشت. نتایج بررسی شاخصهای تنوع در لایه درختی نشان داد که میانگین شاخصهای تنوع شانون- وینر، یکنواختی اسمیت- ویلسون و غنای گونهای در جهت جنوب غربی بالاتر از جهت شمال شرقی است. همچنین در لایه درختچهای و تجدیدحیات، میانگین تمام شاخصهای تنوع در جهت جنوب غربی بهطور معنیداری بالاتر بود. بهطور کلی مشخص شد که در شرایط مطلوب اکولوژیکی، محیطی و ساختاری، مقادیر شاخصهای تنوع افزایش یافته است. در این راستا، برای حفاظت و افزایش تنوع زیستی در منطقه، پیشنهاد میشود تا حد امکان، بهرهبرداری محلی و چرای دام محدود شود تا زمینه برای مساعد شدن شرایط رویشگاهی بهمنظور افزایش تنوع گونهای فراهم شود.
پژوهش حاضر، بهمنظور بررسی تأثیر آشفتگی زوال بر توزیع قطری جنگلهای شاخه زاد بلوط ایرانی ناحیه رویشی زاگرس مرکزی انجام گرفت. بدین منظور دو عرصهی همگن با مساحتهای یکسان (32 هکتار) از جنگلهای زاگرس مرکزی (شوراب در استان لرستان و زرآبین در استان ایلام) که زوال در آنها بهطور محسوسی مشاهده میشد، انتخاب گردیدند. در راستای دستیابی به هدف تحقیق، مشخصه قطر برابر سینه در مرحله قبل از قطع درختان زوال یافته و پس از آن، با استفاده از آماربرداری صد در صد برداشت شد. در این بررسی از توزیعهای آماری بتا، جانسون، ویبول، گاما، نرمال و لوگنرمال که در مطالعات زیستی کاربرد بیشتری دارند، استفاده گردید. نتایج حاصل از آزمون نیکویی برازش حاکی از آن است که برای توصیف قطر پایههای چوبی در منطقه شوراب به ترتیب توزیع بتا، ویبول و جانسون مناسب بوده و در منطقهی زرآبین توزیعهای جانسون و بتا مناسب ارزیابی شدند. فرضیه اختلاف توزیع قطر برابر سینه در مراحل قبل و بعد از زوال از دو جنبه بررسی شدند. یکی بر اساس توزیع مرگومیر در طبقات مختلف قطری که اختلاف زیادی بین مراحل قبل و پس از قطع درختان زوال یافته زوال مشاهده شد. جنبهی دیگر آن بهکار گرفتن توزیعهای آماری بود که بر این اساس، اختلافی برای قبل و بعد از وقوع پدیده زوال مشاهده نشد. بروز زوال در این مناطق به شکلی بود که تمامی طبقات قطری را به شکل تقریباً یکسانی تأثیر گذاشته، درنتیجه بر الگوی کلی برازش قطر تأثیر معنیداری نداشت.
�i���
این مطالعه با هدف ارزیابی کارایی روش کوکریجینگ برای تهیه نقشههای ویژگیهای زیستسنجی درختزارهای بنه در جنگلهای زاگرس در مقایسه با روش کریجینگ انجام شد. یک توده پوشیده از درختان بنه به مساحت 45 هکتار در جنگل تحقیقاتی بنه فیروزآباد استان فارس انتخاب و با استفاده از یک شبکه 72 × 72 متر، 87 قطعه نمونه دایرهای 8 آری در آن قرار گرفت. ویژگیهای زیستسنجی (ارتفاع، قطر برابر سینه، تعداد در هکتار و درصد تاج پوشش) همه درختان بنه در هر قطعه نمونه اندازهگیری شد. سپس روشهای زمینآماریزمینآمار کریجینگ و کوکریجینگ برای تهیه نقشه هر یک از ویژگیها به کار رفتند. نتایج نشان داد که مقدار میانگین خطا (ME) و مجذور میانگین مربعات خطا (RMSE) برای ویژگیهای ارتفاع، قطر برابر سینه و تعداد در هکتار در نقشههای حاصل از روش کوکریجینگ کمتر از روش کریجینگ بوده است. همچنین ضریب رگرسیون برای ویژگیهای ارتفاع، قطر برابر سینه و تعداد در هکتار در روش کوکریجینگ نسبت به روش کریجینگ بیشتر میباشد که این امر نشانگر توانایی روش کوکریجینگ در بهبود نتایج برآورد ویژگیهای زیستسنجی درختان میباشد. تنها در مورد درصد تاج پوشش میزان مجذور میانگین مربعات خطا و ضریب رگرسیون برای روش کریجینگ کمی بهتر شده که البته این میزان نیز ناچیز است؛ بنابراین نتیجهگیری شد که با استفاده از روش کوکریجینگ میتوان نقشههای ویژگی زیستسنجی درختان را با دقت و صحت مناسب تولید نمود.
بلوط ایرانی اگرچه تنوع ژنتیکی مناسبی که لازمه پایداری بومسازگانهای جنگلی است را از خود نشان داده است ولی در طی یک دهه گذشته دچار مشکلاتی شده است که به زوال بلوط موسوم گشته است. این تحقیق با مطالعه ویژگیهای نونهالی چهار جمعیت از بلوط ایرانی به دنبال ارزیابی و مقایسه توانمندیهای این جمعیتهاست تا سنگ بنای مطالعات تکمیلی را بگذارد. بذر لازم از 10 تکپایه از هریک از چهار جمعیت گیاهی واقع در استانهای کردستان، لرستان، ایلام و فارس جمعآوری و بهکار گرفته شد. بذرها در گلدان و در شرایط گلخانه کاشته شدند و از هر پایه مادری 30 نهال در سه تکرار مطالعه شد. ویژگیهای رویشی از جمله ارتفاع نهالها، طول و عرض برگها و شادابی نهالها مطالعه شد. نتایج تجزیه دادهها بر اساس مدل آماری دو بار آشیانه شده نشان داد که جمعیتهای مورد مطالعه از نظر برخی از صفات نظیر شادابی در سطح یک درصد و از نظر ارتفاع نهال در سطح 5% با یکدیگر اختلاف معنیدار داشتند. اثر درخت در جمعیت نیز از نظر ارتفاع نهال، طول و عرض برگ در سطح یک درصد معنیدار شد. در تجزیه تفکیکی، جمعیتها رفتار متفاوتی از خود نشان دادند بهطوریکه تفاوت معنیداری بین درختان نمونهگیریشده از کردستان در صفات ارتفاع نهال، طول و عرض برگ مشاهده نشد. در حالی که از نظر این صفات درختان در جمعیتهای لرستان و ایلام در سطوح متفاوت اختلاف معنیداری با یکدیگر نشان دادند. اگرچه جمعیتهای گیاهی رفتارهای متفاوتی نشان دادند ولی هنوز تنوع کافی و وراثتپذیری زیادی در برخی از صفات جمعیتهای مطالعه شده وجود دارد که میتواند در برنامههای اصلاحی بهکار گرفته شود.
ویژگیهای ریختاری گیاهان که به طور گسترده در مطالعات سیستماتیک مورد استفاده قرار میگیرد تحت تأثیر خصوصیات ارثی و عوامل محیطی قرار میگیرد. در طبقهبندی گونههای جنس بلوط بهویژه گونه برودار اختلاف نظر زیادی بین سیستماتیکدانان وجود دارد، ارتفاع از سطح دریا یکی از عوامل مهم تأثیرگذار بر عوامل محیطی است. با توجه به اهمیت مطالب فوق، تعداد 400 نمونه برگی از 40 پایه درختی در منطقه آرمرده، در محدوده رنج ارتفاعی این گونه از 1580 تا 1844 متر از سطح دریا برداشت شدند. سپس تعداد 29 صفت کمی و کیفی از برگ اندازهگیری و محاسبه شدند. نتایج نشان داد که مقادیر صفات دندانه راست و چپ برگ و شکل پهنک در ارتفاع پایین کمتر از ارتفاع بالا بودند، همچنین صفت زاویه قاعده دارای همبستگی منفی و معنیدار و صفات تعداد دندانه چپ و راست، تعداد رگبرگ چپ و راست و شکل پهنک دارای همبستگی مثبت و معنیدار با ارتفاع از سطح دریا بودند. در دو طبقه ارتفاعی، شکل نوک برگ و زاویه رگبرگ اصلی و فرعی کمترین شکلپذیری را نسبت به شرایط محیطی از خود نشان دادند. پایهها براساس تجزیه خوشهای در سه کلاسه مختلف قرار گرفتند و صفات جداکننده این خوشهها حداکثر عرض پهنک، مساحت برگ، زاویه سینوسی و طول دندانه بودند. با توجه به اینکه صفات جداکننده پایههای درختی با ارتفاع از سطح دریا رابطهای ندارند، بنابراین بهنظر میرسد که اگرچه برخی تغییرات حاصل پاسخ فیزیولوژیک برگ به نوسانات محیطی میباشد، اما محتمل است وقوع لقاح بینگونهای و درونگونهای موجب تفکیک این پایهها از هم شده باشد.
اهمیت پوشش گیاهی بهعنوان یک عامل پویا و مؤثر بر شرایط زیستی ایجاب میکند که همواره اطلاعات کمی و کیفی دقیقی از تغییرات آن در بازههای زمانی کوتاهمدت تهیه شود. در این مطالعه باهدف پایش و پیشبینی تراکم پوشش حوضه آبخیز ونیت سفلی در استان ایلام، از شاخص گیاهی NDVI و تصاویر ماهواره لندست متعلق به سالهای 1988 و 2007 استفاده و نقشههای تراکم پوشش گیاهی در سه طبقه فاقد پوشش، تنک و دارای پوشش گیاهی متراکم تهیه شد. مقایسه وسعت طبقات تراکم پوشش گیاهی نشان داد که وسعت اراضی بدون پوشش به میزان 8/1158 هکتار افزایش و وسعت اراضی با پوشش گیاهی تنک و متراکم به ترتیب 8/360، 9/797 هکتار کاهشیافته است. همچنین بررسی تغییرات تراکم پوشش گیاهی حاکی از آن است که از وسعت طبقات با پوشش گیاهی تنک و متراکم به ترتیب 4/1233 و 4/210 هکتار به طبقه اراضی بدون پوشش گیاهی تبدیلشده است. همچنین 2/246 و 8/38 هکتار از وسعت اراضی بدون پوشش به ترتیب به اراضی با پوشش گیاهی تنک و متراکم تبدیلشده است. مدل مارکوف و سلولهای خودکار در پیشبینی تغییرات تراکم پوشش گیاهی منطقه نشان داد که بیشترین و کمترین احتمال انتقال به اراضی فاقد پوشش گیاهی به ترتیب در اراضی با تراکم پوشش گیاهی تنک (5059/0) و متراکم (1023/0) دیده میشود. در نهایت با فرض ادامه روند کنونی، نقشه تراکم پوشش گیاهی حوضه آبخیز موردنظر برای سال 2020 پیشبینی گردید. این نقشه نشان میدهد در آیندهای نزدیک اراضی فاقد پوشش گیاهی سطحی معادل 87 درصد این منطقه را به خود اختصاص خواهند داد در حالی که در سال 1988 و 2007 به ترتیب 62 درصد و 71 درصد اراضی بدون پوشش گیاهی بوده است.
در بومسازههای جنگلی، تجزیه لاشبرگ مهمترین راه ورود عناصر غذایی به خاک است و قابلیت در دسترس بودن عناصر غذایی خاک به میزان زیادی ناشی از پویایی عناصر غذایی و تجزیه لاشبرگ در جنگل است. این تحقیق با هدف ارزیابی پویایی عناصر غذایی و تجزیه لاشبرگ در جنگلهای زاگرس شمالی با استفاده از روش کیسه لاشبرگ به مدت 180 روز در جنگل هواره خول واقع در شهرستان بانه انجام گرفت. در این مطالعه کیسه لاشبرگها در فواصل زمانی 30، 60، 120 و 180 روز جمعآوری شده و اندازهگیری نرخ تجزیه و ترکیبات شیمیایی لاشبرگها نظیر نیتروژن، کربن، فسفر، پتاسیم و کلسیم انجام گرفت. نتایج نشان داد که بین نرخ تجزیه با کیفیت اولیه لاشبرگها و همچنین نسبتهای کیفی C:N و C:P همبستگی معنیداری وجود نداشت. با توجه به درجهبندی کیفی لاشبرگها بر اساس مقدار نیتروژن در تحقیق حاضر مقدار میانگین نیتروژن ویول 37/1 درصد به دست آمد؛ بنابراین میتوان گونه بلوط ویول را در گروه متوسط قرار داده و جزو گونههای اصلاحکننده خاک بهحساب آورد. در لاشبرگ مورد مطالعه فسفر و نیتروژن عملکرد مشابهی داشته بهطوری که غلظت آنها در طول زمان افزایش یافته بود (به ترتیب 27/7 و 38/30 میلیگرم بر گرم) اما عناصر کلسیم، پتاسیم و منیزیم نیز معمولاً با کاهش در غلظت مواجه شده بودند. غلظت عناصر غذایی لاشبرگ بلوط ویول در منطقه مورد مطالعه نیز بهصورت Ca>N>P>K> Mg بود.در بومسازههای جنگلی، تجزیه لاشبرگ مهمترین راه ورود عناصر غذایی به خاک است و قابلیت در دسترس بودن عناصر غذایی خاک به میزان زیادی ناشی از پویایی عناصر غذایی و تجزیه لاشبرگ در جنگل است. این تحقیق با هدف ارزیابی پویایی عناصر غذایی و تجزیه لاشبرگ در جنگلهای زاگرس شمالی با استفاده از روش کیسه لاشبرگ به مدت 180 روز در جنگل هواره خول واقع در شهرستان بانه انجام گرفت. در این مطالعه کیسه لاشبرگها در فواصل زمانی 30، 60، 120 و 180 روز جمعآوری شده و اندازهگیری نرخ تجزیه و ترکیبات شیمیایی لاشبرگها نظیر نیتروژن، کربن، فسفر، پتاسیم و کلسیم انجام گرفت. نتایج نشان داد که بین نرخ تجزیه با کیفیت اولیه لاشبرگها و همچنین نسبتهای کیفی C:N و C:P همبستگی معنیداری وجود نداشت. با توجه به درجهبندی کیفی لاشبرگها بر اساس مقدار نیتروژن در تحقیق حاضر مقدار میانگین نیتروژن ویول 37/1 درصد به دست آمد؛ بنابراین میتوان گونه بلوط ویول را در گروه متوسط قرار داده و جزو گونههای اصلاحکننده خاک بهحساب آورد. در لاشبرگ مورد مطالعه فسفر و نیتروژن عملکرد مشابهی داشته بهطوری که غلظت آنها در طول زمان افزایش یافته بود (به ترتیب 27/7 و 38/30 میلیگرم بر گرم) اما عناصر کلسیم، پتاسیم و منیزیم نیز معمولاً با کاهش در غلظت مواجه شده بودند. غلظت عناصر غذایی لاشبرگ بلوط ویول در منطقه مورد مطالعه نیز بهصورت Ca>N>P>K> Mg بود.در بومسازههای جنگلی، تجزیه لاشبرگ مهمترین راه ورود عناصر غذایی به خاک است و قابلیت در دسترس بودن عناصر غذایی خاک به میزان زیادی ناشی از پویایی عناصر غذایی و تجزیه لاشبرگ در جنگل است. این تحقیق با هدف ارزیابی پویایی عناصر غذایی و تجزیه لاشبرگ در جنگلهای زاگرس شمالی با استفاده از روش کیسه لاشبرگ به مدت 180 روز در جنگل هواره خول واقع در شهرستان بانه انجام گرفت. در این مطالعه کیسه لاشبرگها در فواصل زمانی 30، 60، 120 و 180 روز جمعآوری شده و اندازهگیری نرخ تجزیه و ترکیبات شیمیایی لاشبرگها نظیر نیتروژن، کربن، فسفر، پتاسیم و کلسیم انجام گرفت. نتایج نشان داد که بین نرخ تجزیه با کیفیت اولیه لاشبرگها و همچنین نسبتهای کیفی C:N و C:P همبستگی معنیداری وجود نداشت. با توجه به درجهبندی کیفی لاشبرگها بر اساس مقدار نیتروژن در تحقیق حاضر مقدار میانگین نیتروژن ویول 37/1 درصد به دست آمد؛ بنابراین میتوان گونه بلوط ویول را در گروه متوسط قرار داده و جزو گونههای اصلاحکننده خاک بهحساب آورد. در لاشبرگ مورد مطالعه فسفر و نیتروژن عملکرد مشابهی داشته بهطوری که غلظت آنها در طول زمان افزایش یافته بود (به ترتیب 27/7 و 38/30 میلیگرم بر گرم) اما عناصر کلسیم، پتاسیم و منیزیم نیز معمولاً با کاهش در غلظت مواجه شده بودند. غلظت عناصر غذایی لاشبرگ بلوط ویول در منطقه مورد مطالعه نیز بهصورت Ca>N>P>K> Mg بود.
سابقه و هدف: شناخت الگوی مکانی گونههای درختی در زندگی اجتماعیشان میتواند استفادههای زیادی از جنبههای اکولوژی و جنگلشناسی کاربردی بهمنظور مدیریت بهینه آنها داشته باشد. بهمنظور بررسی الگوی مکانی گونههای درختی بلوط ایرانی و بنه در ارتباط با فرم توده و عوامل توپوگرافی، منطقه جنگلی مانشت در شمال استان ایلام انتخاب شد.
مواد و روشها: در این تحقیق، تعداد 75 قطعه نمونه مستطیلی شکل 2000 مترمربعی به طور منظم تصادفی در سطح منطقه جنگلی منطقه مورد مطالعه پیاده شد. در داخل قطعه نمونهها تعداد پایههای درختی به تفکیک گونه و مشخصات رویشگاهی اندازهگیری و ثبت گردید. شاخصهای پراکنش استفاده شده برای بررسی الگوی پراکنش شامل موریسیتا، استاندارد موریسیتا، گرین، لوید و نسبت واریانس به میانگین بود. محاسبه شاخصهای کمی بر اساس فرمولهای محاسباتی مربوطه در نرم افزار Ecological methodology انجام گرفت. همچنین کارایی شاخصهای کمی از نظر دقت مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت. آنالیز آماری دادهها به کمک نرمافزار SPSS انجام شد یافته ها: نتایج نشان داد که در گونه بلوط مقادیر شاخصهای پراکنش عمومی، موریسیتا و لوید و در گونه بنه شاخصهای موریسیتا، گرین و لوید در فرم دانه و شاخه زاد بیشتر از فرم شاخه و دانه زاد بود. در هر دو گونه بلوط ایرانی و بنه مقادیر تمام شاخصهای مورد مطالعه ضمن نشان دادن الگوی کپهای، با افزایش ارتفاع از سطح دریا افزایش یافت و بیشترین مقدار شاخصها در طبقه ارتفاعی 2300-2100 متر از سطح دریا بود. در مورد گونه بلوط مقادیر شاخصهای پراکنش مورد مطالعه با افزایش شیب دامنه افزایش داشته و بیشترین مقدار آنها در طبقه شیب بیش از 60 درصد وجود داشت. همچنین در گونه بنه بیشترین مقدار شاخصها در طبقه شیب 60-30 درصد بود و الگوی مکانی در طبقات شیب 30-0 و 60-30 درصد به صورت کپهای و در طبقه شیب تند به صورت یکنواخت بود. در گونه بلوط مقادیر تمام شاخصهای پراکنش و در گونه بنه مقدار شاخصهای موریسیتا و لوید در جهت جنوبی بیشترین بود. نتایج بررسی دقت شاخصها نشان داد که برای گونه بلوط شاخصهای موریسیتا و استاندارد موریسیتا و برای گونه بنه شاخصهای گرین و استاندارد موریسیتا بیشترین دقت را داشتند. نتیجه گیری: نتیجهگیری شد که مقادیر شاخصهای کمی پراکنش (به ویژه شاخصهای دقیقتر) تحت تأثیر عوامل محیطی تغییر کرده و میتوان از چگونگی تغییرات مقادیر آنها در مطالعات دینامیکی جنگل و تفسیر تغییرات پیش آمده در جنگلها سود جست.
سابقه و هدف: لازمهی حفاظت و احیا جنگلها، داشتن شناخت و آگاهی از خصوصیات رویشگاهی و نیازهای رویشگاهی گونههای مختلف جنگلی میباشد. بنابراین تعیین خصوصیات خاکی از عوامل مهم و ضروری در تعیین نیازهای رویشگاهی گونههای مختلف میباشد. این تحقیق با هدف درک بهتر نیازهای رویشگاهی گونه شن در استان چهار محال و بختیاری و همچنین تعیین مهمترین خصوصیات فیزیکیوشیمیایی خاک موثر بر پراکنش این گونه انجام شده است.
مواد و روشها: جهت انجام این تحقیق چهار منطقه شامل گزستان (ارتفاع از سطح دریا 1792 متر)، صمصامی (ارتفاع از سطح دریا 2210 متر)، کوهرنگ (ارتفاع از سطح دریا 2215 متر) و اردل (ارتفاع از سطح دریا 1531 متر) در استان چهارمحال و بختیاری انتخاب شدند در این مناطق نمونههای خاک از عمق 30-0 سانتیمتری در زیر سایهانداز درختان برداشت شدند. خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک شامل ازت، پتاسیم قابل جذب، ماده آلی خاک، اسیدیته، هدایت الکتیریکی و بافت خاک تعیین گردید. همچنین ویژگیهای رویشی (قطر، ارتفاع، قطر تاج) نیز اندازهگیری شد. ویژگیهای شیمیایی و فیزیکی خاک در مناطق مورد مطالعه با استفاده از آزمون تجزیه واریانس یک طرفه مورد ارزیابی قرار گرفت. همچنین با استفاده از آزمون CCA (تحلیل تطبیقی متعارف) مهمترین خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک موثر در پراکنش گونه شن مشخص شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که بلندترین و کوتاهترین درختان با میانگین 26/2 و 57/1 متر به ترتیب در منطقه کوهرنگ و گزستان مشاهده شدند. دارند. همچنین منطقه صمصامی بر خلاف دیگر مناطق مورد مطالعه دارای درختان چند پایه بود. مقایسه خصوصیات فیزیکی و شیمیایی خاک در مناطق مورد بررسی مشخص کرد که میانگین هدایت الکتریکی، ازت و ماده آلی در مناطق مورد بررسی یکسان بوده و تفاوت معنیداری را نشان ندادند. همچنین اسیدیته خاک در مناطق مورد مطالعه حدود خنثی بود و تفاوت معنیداری را نشان نداد. اما منطقه کوهرنگ و گزستان به صورت مشترک دارای بیشترین مقدار پتاسیم قابل جذب بودند که تفاوت معنیداری با دیگر مناطق مورد مطالعه داشت. در حالیکه کمترین مقدار پتاسیم قابل جذب در منطقه صمصمامی مشاهده شد. در بین خصوصیات فیزیکی خاک، بیشترین و کمترین مقدار سیلت به ترتیب در منطقه گزستان و کوهرنگ مشاهده شد. همچنین کمترین مقدار درصد شن نیز در منطقه گزستان مشاهده شد. آنالیز CCA مشخص کرد که مهمترین عوامل موثر در پراکنش گونه شن در استان چهارمحال و بختیاری به ترتیب شامل ماده آلی، ازت، پتاسیم، هدایت الکتریکی، رس، جهت جغرافیایی و شیب میباشد.
نتیجهگیری: به طور کلی میتوان اینگونه بیان کرد که شن گونهای است که در خاکهای با مواد غذایی و ماده آلی بالا پراکنش دارد. همچنین این گونه اسیدیته خنثی و نزدیک به خنثی را ترجیح میدهد. به طور کلی میتوان این گونه بیان کرد که خصوصیات فیزیک و شیمایی خاک نقش مهمی در پراکنش این گونه دارند و با اطلاع از این خصوصیات میتواند مناطق مستعد جنگلکاری با این گونه را به منظور افزایش غنای جنگلهای زاگرس پیشنهاد داد.
صفحه 1 از 1 |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به نشریه تحقیقات اکوسیستمهای جنگلی می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2025 CC BY-NC 4.0 | Journal of Forest Ecosystems Researches
Designed & Developed by : Yektaweb