52 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
مریم آفریدونی، مهدی نوری پور،
دوره 4، شماره 1 - ( 10-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: بهرهبرداری پایدار از منابعطبیعی نقش مهمی در تامین معیشت جوامع روستایی و عشایری دارد. امروزه بهرهبرداریهای بیرویه از مراتع موجب شده است که سیاستگذاران دستورالعملهایی را در جهت مدیریت پایدار آنها اتخاذ کنند. از جمله عوامل تاثیرگذار در تخریب مراتع، عدم تعادل بین میزان دام مجاز در هر هکتار و ظرفیت چرای مرتع با توجه به توان تولید مرتع میباشد. هرچند طرح تعادل دام و مرتع زیادی در نقاط مختلف کشور انجام شده است اما اینکه آیا این طرحها واقعا اثرات قابل قبولی داشته یا اهداف مورد نظر را محقق کردهاند، چندان مورد مطالعه قرار نگرفته است. لذا هدف کلی پژوهش حاضر شناسایی و تبیین اثرات طرح تعادل دام و مرتع از دیدگاه بهرهبرداران مراتع بخش مرکزی شهرستان کهگیلویه است.
مواد و روشها: پژوهش حاضر به روش آمیخته انجام شد. در بخش کیفی نمونهگیری براساس اصول تحقیق کیفی تا دستیابی به اشباع دادهها که معیار آن تکراری شدن اطلاعات دریافتی است ادامه یافت سپس از طریق تحلیل محتوای به کدگزاری دادهها اقدام شد. از دادههای به دست آمده از بخش کیفی، پرسشنامهای یک بخشی ساختارمند تهیه گردید و روایی صوری این پرسشنامه از طریق متخصصان موضوعی مورد تأیید قرار گرفت و بین نمونه مورد مطالعه توزیع شد همچنین تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSSv21 به منظور دستهبندی مفاهیم به دست آمده از مرحله اول انجام گرفت.
یافتهها: یافتهها نشان داد که از نظر پاسخگویان، اجرای طرح مذکور اثرات متعددی داشته است که تحلیل دادههای جمع آوری شده به روش تحلیل محتوا و کدگزاری باز مشخص نمود این اثرات جمعا 63 مورد را شامل میشوند. در ادامه، برای دستهبندی اثرات و برای کاهش تعداد متغیرهای شناخته شده و تشکیل ساختار جدیدی برای آنها (براساس همبستگی بین متغیرها) از روش تحلیل عاملی اکتشافی استفاده شده است. یافتههای به دست آمده از تحلیل عاملی نشان داد تنها 39 شاخص بر روی هفت دسته استخراج شده و در مجموع 243/56 درصد از واریانس متغیرهای مورد استفاده در تحلیل عاملی را تبیین نمودند و در میان دستهها بیشترین اثر مربوط به عامل آموزشی- روانشناختی میباشد که این عامل 437/14 درصد از واریانس کل را تبیین میکند.
محدودیت پژوهش: عواملی از قبیل اسکان نداشتن روستاییان در زمان آماربرداری، در حال کوچ بودن بعضی از بهرهبرداران و صعبالعبور بودن بعضی مناطق از محدودیتهای تحقیق بود.
نیلوفر عباسی، رضا بصیری، مصطفی مرادی،
دوره 4، شماره 1 - ( 10-1403 )
چکیده
سابقه و هدف: بومشناسیگیاهی، مطالعه علمی اثرات متقابل گیاهان با عوامل محیطی است که توزیع و وفور گیاهان را مشخص میکند. فقط در چارچوب اکولوژی است که میتوان تغییرات پوششگیاهی و توزیعگونهها را به طرز صحیحی درک کرد و این موضوع نکتهای اساسی را مطرح میکند که پوششگیاهی همواره به عنوان بخش جداناپذیر اکوسیستم است. تنوعگونهای هر رویشگاهی، تضمینی برای پایداری و سلامت محیطزیست طبیعی منطقه میباشد به این ترتیب با ارزیابی گونههای مختلف گیاهی و مناطق گسترش آنها میتوان گام عمدهای برای حفاظت از تنوعگونهای برداشت. از برازش مدلهای توزیع فراونی یا مدلهای پارامتریک برای بررسی وضعیت تنوع پوششگیاهی و ارزیابی تنوعگونهای استفاده میشود. از این بین، چهار مدل مهم که توسط بومشناسان تبیین شده است، عبارتند از: مدل هندسی (Geometric series)، مدل لوگ نرمال (Lognormal series)، مدل لگاریتمی (Logarithmic series) و مدل عصایشکسته (Broken- Stick series) که برای تطابق با مدل توزیع فراوانی گونههای مورد برررسی، صورت میپذیرند. ارزیابی مدلهای پارامتریک در جنگلهای رودخانهای که یکی از متنوعترین و پیچیدهترین جوامعگیاهی در دنیا به حساب میآیند بعدی جدید را به روشهای اکولوژیکی تنوع افزوده است. بنابراین در این مطالعه تنوعگونهای در جنگلهای رودخانهای مارون در شهرستان بهبهان با استفاده از، مدلهای توزیع فراوانی اندازهگیری شد.
مواد و روشها: در این تجقیق از روش ترانسکت که به فواصل 100 متر قرار داشتند برای آماربرداری منطقه مورد مطالعه استفاده شد. به این ترتیب در 79 پلات درصد پوششدرختی، تعداد پایه و گونه اندازهگیری و محاسبه شد. پلاتهای نمونهبرداریشده با روش تحلیل TWINSPAN، براساس گونههای شاخص پده (Populus euphratica Oliv) و گز (Tamarix arceuthoides Bunge) به ترتیب به دو گروه اکولوژیک 56 و 23 قطعه نمونهای تقسیمشدند. انطباق مدلهای پارامتریک شامل مدل هندسی، لوگ نرمال، مدل لگاریتمی و عصایشکسته برای هر دو گروه با دادههای وفور گونهها و از طریق آزمون کای اسکویر بررسی شد.
یافتهها: نتایج حاصل از آزمون کای اسکویر نشان داد که در دو گروه اکولوژیک پده و گز اختلاف معنیداری بین فراوانی افراد مشاهده شده برای هر گونه با فراوانی افراد مورد انتظار وجود دارد و در واقع انطباق مدلها رد شدند. همچنین بین منحنی توزیع دادههای مشاهداتی و منحنی توزیع لوگ نرمال اختلاف معنیداری وجود نداشت.
نتیجهگیری: مدل لوگنرمال بهترین برازش توزیع فراوانی برای هر دو گروه اکولوژیکی مورد مطالعه نشان داد که بیانگر جوامع ناهمگن با ثبات و دارای گونههای با فراوانی متوسط میباشد.
امیر مدبری،
دوره 4، شماره 1 - ( 10-1403 )
چکیده
سابقه و هدف: وجود اطلاعات پایه در مورد روشهای مختلف اندازهگیری گیاهان میتواند به پژوهشگران در تصمیمگیری برای اندازهگیری و ارزیابی پوشش گیاهی کمک کند.
مواد و روشها: در این مطالعه از پنج روش فاصلهای (نزدیکترین فرد، نزدیکترین همسایه، دومین نزدیکترین همسایه، نقطه مشترک و مربع با نقطهی مرکزی) برای برآورد تراکم و تاجپوشش گیاهان در جنگلهای بلوط مانشت و قلارنگ استان ایلام در شبکههای آماربرداری (100×100، 150×150، 100×200 و 200×200) متر استفاده شد و سپس از نظر شاخص صحت مورد مقایسه قرار گرفتند.
یافتهها: نتایج نشان میدهد که از میان روشهای نمونهبرداری بکار گرفته در شبکههای آماربرداری یاد شده، با توجه به معیار صحت برای تراکم در هکتار روش دومین نزدیکترین همسایه با شبکه آماربرداری 200×200 و برای درصد تاجپوشش به ترتیب روش مربع مرکزی با شبکهی آماربرداری 100×200و 150×150 مناسبترین روشها برای آماربرداری هستند. زیرا این فرمولها دقت قابل قبول %10± برای کارهای علمی را در این پژوهش فراهم آوردهاند.
نتیجهگیری: با توجه به بررسی به عمل آمده روش های نمونه برداری فاصلهای در جنگلهای زاگرس از صحت نسبی خوبی برخوردارند و میتوان از آنها در آماربرداریهای پژوهشی و اجرایی استفاده نمود.
امیر مدبری، علی مهدوی، حمید امیرنژاد،
دوره 4، شماره 1 - ( 10-1403 )
چکیده
سابقه و هدف: جنگلها علاوه بر تولید چوب، سودمندیهای زیست محیطی و اجتماعی اقتصادی زیادی به همراه دارند که اغلب آنها بدون بازار هستند.
مواد و روش ها: در این پژوهش پنج مورد از خدمات جنگل از منظر اقتصادی مورد توجه قرار گرفت و ارزشگذاری شد. به این منظور ارزش کارکرد تفرجی با بکارگیری روش ارزشگذاری مشروط و ارزش ترسیب کربن، ارزش نگهداشت عناصر غذایی خاک، ارزش تنظیم آب جاری و ارزش محصولات غیرچوبی منطقه با بکارگیری روش هزینه جایگزین برآورد شدند، سپس ارزش کل اقتصادی این کارکردها برآورد شد.
یافته ها: نتایج نشان داد که مجموع ارزش اقتصادی اکوسیستم جنگلی در سال معادل 1/576413505 هزار تومان و ارزش اقتصادی هر هکتار از آن معادل 560/17243407 تومان در هکتار است. همچنین ارزش کارکرد ترسیب کربن با رقمی معادل 1/574114967 هزار تومان درسال بیشترین سهم را از ارزش اقتصادی کل جنگل نوژیان به خود اختصاص داد و کارکرد تفرجی کمترین ارزش را بین کارکردها به خود اختصاص داد که معادل 126618هزار تومان در سال است.
نتیجه گیری: این نتایج بیانگر آن است که ارزش اکولوژیکی جنگل نوژیان بیشتر از جنبههای اقتصادی و اجتماعی آن است. همچنین از نتایج مطالعه انجام شده چنین میتوان نتیجهگیری کرد که سرمایههای طبیعی با توجه به روند بهرهبرداری درآینده بیشتر تحت فشار قرار میگیرند و کمیابتر میشوند، لذا ضرورت دارد که با استفاده بهینه و مناسب از این اکوسیستمهای ارزشمند به حفاظت از این میراث طبیعی کمک نمود. با دانستن ارزش اقتصادی کل اکوسیستمها، برنامهریزان و سیاستگزاران قادر به تصمیمگیری جامعنگرتر و تعیین اولویت بین گزینههای موجود خواهند بود که خود باعث استفاده بهینه میشود.
علیرضا مسعودی جم، دکتر علیرضا صالحی، دکتر محمدرضا میرزایی، دکتر سهراب الوانی نژاد،
دوره 4، شماره 1 - ( 10-1403 )
چکیده
سابقه و هدف: عوامل محیطی مختلفی بر بروز، نحوه گسترش و کنترلپذیری در آتشسوزیهای جنگل اثرگذار هستند. با شناخت این عوامل و به کارگیری آنها در ترسیم نقشههای پهنهبندی خطر وقوع آتشسوزی، ابزار مناسبی جهت مدیریت، پیشگیری، مقابله و کاهش خسارتهای حاصل از آتشسوزیها در اختیار متولیان منابع طبیعی قرار میگیرد. در این تحقیق، نقشههای پهنهبندی خطر آتشسوزی بر پایه دامنهای از عوامل محیطی در عرصههای جنگلی شهرستانهای ممسنی و رستم در شمال غرب استان فارس با مساحت 7/2188 کیلومتر مربع به دست آمد.
مواد و روشها: عوامل محیطی متعددی در این بررسی مانند ارتفاع از سطح دریا، شیب، جهت شیب، فاصله از جاده، فاصله از مناطق مسکونی، فاصله از زمینهای کشاورزی، متوسط دمای سالانه، متوسط بارش سالانه و کاربری اراضی مورد استفاده قرارگرفت. بعد از جمعآوری دادهها از منابع مختلف، جهت هم مقیاسشدن، با استفاده از توابع عضویت فازی، معیارها استاندارد شدند. از آنجا که عوامل مختلف به یک نسبت در وقوع آتشسوزی نقش ندارند، از فرآیند تحلیل سلسله مراتبی به منظور وزندهی به معیارها و اولویتبندی آنها استفاده شد. جهت انجام این کار، پرسشنامهای تهیه و امتیازدهی معیارها توسط کارشناسان انجام گرفت. تمامی معیارهای وزندار شده، با روش ترکیب خطی وزنی همپوشانی شدند. برای به دست آوردن وزن معیارها، دادههای حاصل از پرسشنامهها استخراج شد و در نرم افزار Expert Choice مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. معیارهای مورد نظر نیز به صورت نقشه و با استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی در محیط نرم افزارهای ArcMap تهیه گردید. در نهایت نقشه پهنهبندی خطر آتشسوزی در پنج پهنه خطر خیلی زیاد، زیاد، متوسط، کم و خیلی کم تهیه شد.
یافتهها: نتایج ارزیابی نشان داد که پهنههای آتشگرفته در منطقه مورد مطالعه نشاندهنده تطابق بالای مدل اجرا شده با وضع موجود است. سه عامل اصلی آتشسوزی در این منطقه از بین عوامل مورد مطالعه به ترتیب فاصله از زمینهای کشاورزی، فاصله از جاده و فاصله از مناطق مسکونی با وزنهای نسبی 254/0، 197/0 و 178/0 بوده است. طبق نتایج به دست آمده بیشترین آتشسوزیها در طبقات ارتفاعی 1500-1900، در طبقات شیب 0-10 درصد رخ داده است. با افزایش شیب میزان آتشسوزی کاهش یافته است. همچنین جهات جنوبی مستعد آتشسوزی بودند.
نتیجهگیری: به طور کلی میتوان گفت که بیشتر آتشسوزیها در مناطقی اتفاق افتادهاند که دسترسی انسان به آن مناطق بیشتر و راحتتر بوده است و عوامل دیگر اهمیت کمتری داشتهاند. همچنین نتایج این تحقیق نشان داد که استفاده از پهنهبندی آتشسوزی میتواند به مدیران در جهت پیشگیری از آتش در مناطق مختلف جنگلی کمک نماید.
آقای محمد فولادوند، دکتر وحید اعتماد، دکتر محسن جوانمیری پور، دکتر محمدعلی زارع چاهوکی، آقای مصطفی خوشنویس،
دوره 4، شماره 1 - ( 10-1403 )
چکیده
سابقه و هدف: درختچه سماق یکی از گونههایی است که در جنگلکاریهای مناطق خشک و نیمهخشک برای احیای اراضی استفاده میگردد و میوههای آن برای کمک به اقتصاد خانوادههای جوامع محلی به کار برده میشود. هدف این مطالعه بررسی نوع خواب و اثرات تیمارهای مختلف شکستن خواب یعنی خراشدهی با آبجوش، اسید سولفوریک، چینه سرمایی و همچنین جیبرلیک اسید (GA3) بر روی سرعت جوانهزنی بذر گونه سماق است.
مواد و روشها: این مطالعه در قالب طرح کاملاً تصادفی در چهار تکرار پنجاهتایی بذر در آزمایشگاه تکنولوژی بذرهای درختان جنگلی گروه جنگل دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران انجام شد. ابتدا درصد زندهمانی بذرها با استفاده از آزمایش تترازولیوم سنجیده شد. تیمارهای موردنظر که شامل 1- تیمار آب جوش با سه مدتزمان چینه سرمایی 2، 4 و ۶ ماهه، 2- تیمار خراشدهی شیمیایی با اسید سولفوریک 96درصد در سه سطح 40، 80 و 120 دقیقه و سه مدتزمان چینه سرمایی 2، 4 و 6 ماهه 3- تیمار خراشدهی شیمیایی با اسید سولفوریک 96درصد در سه سطح 40، 80 و 120 دقیقه و تیمار آب جوش و سه مدتزمان چینه سرمایی 2، 4 و 6 ماهه است که همگی با کاربرد جیبرلیک اسید در سه میزان 250، 500 و 1000 میلیگرم در لیتر و بدون هورمون جیبرلین روی بذر سماق اعمال شدند.
یافتهها: مقدار درصد زندهمانی بذرها 5/85 درصد محاسبه شد. نتایج تجزیه واریانس به احتمال 05/0 برای سرعت جوانهزنی نشان داد بین میانگین سرعت جوانهزنی در تیمارهای مختلف اختلاف معناداری وجود دارد. تیمارهای جیبرلیک اسید 500میلیگرم در لیتر + آبجوش + سرمای ۶ ماهه با میانگین سرعت جوانهزنی 75/18 نسبت به تیمار شاهد 75/18 رشد داشته و با تیمار شاهد دارای تفاوت معناداری میباشد. جیبرلیک اسید 250 میلیگرم در لیتر + آبجوش + سرما 6ماهه با میانگین سرعت جوانهزنی 79/15 نسبت به نمونه شاهد رشد 79/15 را داشته و با تیمار شاهد دارای تفاوت معناداری میباشد.تیمارهای اسید سولفوریک 120 دقیقه + آبجوش + سرما2ماهه با میانگین سرعت جوانهزنی 96/7 نسبت به تیمار شاهد رشد 96/7 داشته و با تیمار شاهد دارای تفاوت معناداری میباشد. آبجوش + سرما2ماهه با میانگین سرعت جوانهزنی 61/7 نسبت به تیمار شاهد رشد 61/7 را داشته و با تیمار شاهد دارای تفاوت معناداری میباشد.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که بذرهای سماق ترکیبی از خواب فیزیکی و فیزیولوژیکی را نشان میدهند. تیمار خراشدهی با اسید سولفوریک و به دنبال آن چینه سرمایی تأثیر زیادی بر شکست خواب و جوانهزنی نداشت. تیمارهای به همراه جیبرلیک اسید در مقایسه با تیمارهای بدون حضور جیبرلیک اسید بیشترین درصد جوانهزنی و سرعت جوانهزنی را داشتند. به گونهای که تیمار جیبرلیک اسید500 میلیگرم در لیتر +آبجوش+سرما 6ماهه با سرعت جوانهزنی 79/18 بیشترین سرعت جوانه زنی در روز را داشت.
لیلا رنجبر، پیام فیاض، ابراهیم ادهمی، حمیدرضا اولیایی، رقیه ذوالفقاری،
دوره 4، شماره 1 - ( 10-1403 )
چکیده
سابقه و هدف: افزایش شدت و مدت دورههای خشکسالی در جنگلهای زاگرس ایران، توسعه گونههای بومی از جمله برودار (بلوط ایرانی) را با مشکل مواجه کرده است. با وجود آگاهی از اهمیت فسفر در افزایش مقاومت به خشکی گیاهان، اطلاعات کمی از نقش این عنصر در نهالهای این گونه درختی جنگلی در مواجهه با خشکی وجود دارد.
مواد و روشها: برای این منظور در یک آزمایش، اثرات ساده و متقابل عامل فسفر خاک (در پنج سطح صفر، 25، 50، 75 و 100 میلی گرم در کیلوگرم) و رژیم رطوبتی خاک (در سطوح 60، 30 و 10 درصد ظرفیت زراعی) بر صفات عملکردی نهالهای یکساله برودار، مورد بررسی قرار گرفت. صفات مورد بررسی شامل متغیرهای ریختاری، فیزیولوژیکی و تغذیهای نهالها بود.
یافتهها: با کاهش محتوای آب خاک، صفات تعداد برگ، وزن تر ریشه و برگ، محتوای نسبی آب، عملکرد فتوسیستم II، شاخص کلروفیل برگ و محتوای پتاسیم و فسفر برگ کاهش، و طول ریشه و نرخ نشت الکترولیت افزایش یافت. افزایش فسفر خاک، در نهالهایی که در شرایط رطوبتی بهتری بودند (60 درصد ظرفیت زراعی) موجب توسعه اندامهای هوایی و سطح برگ گردید و در نهالهایی که در شرایط کمبود آب قرار داشتند موجب حفظ عملکرد بیشینه فتوسیستم II گردید. افزایش فسفر خاک در تمام شرایط آبی، تراکم فسفر، پتاسیم و شاخص کلروفیل را در برگ برودار افزایش داد، اما تأثیری در کاهش آسیب غشایی ناشی از تنش اکسیداتیو نداشت.
نتیجهگیری: به طور کلی استفاده از فسفر موجب افزایش مقاومت نهالهای برودار به تنش خشکی از طریق بهبود روابط تغذیهای و محافظت از دستگاه فتوسنتزی گردید. استفاده از غلظتهای بالاتر فسفر برای تحقیقات آینده به منظور مطالعه امکان بهبود روابط آبی و حفاظت از آسیب غشای سیتوپلاسمی پیشنهاد میشود.
دکتر یوسف عسکری، دکتر یعقوب ایرانمنش، دکتر مهدی پورهاشمی،
دوره 4، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
سابقه و هدف: پایش متغیرهای خاک جنگل در سالهای مختلف یک فرآیند مهم برای درک تغییرات اکوسیستمی، سلامت جنگل و تأثیرات عوامل محیطی و انسانی بر خاک است. بررسی پارامترهای کلیدی خاک از جمله تنفس میکروبی، رطوبت خاک، اندوخته کربن آلی، فسفر قابل جذب و نیتروژن در اکوسیستمهای جنگلی، بهویژه در شرایط تغییرات اقلیمی و گرمایش جهانی کنونی، از اهمیت راهبردی برخوردار است. این پژوهش سعی دارد تا در تودههای جنگلی مورد مطالعه (در قطعات نمونه ثابت و دائم مورد نظر)، به سنجش ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی خاک، همبستگی بین این عوامل و همچنین پایش درازمدت روند تغییرات در خاک این تودههای جنگلی بپردازد.
مواد و روشها: این پژوهش برای پایش تغییرات خاک و همبستگی بین این عوامل در دو رویشگاه سرآبتاوه و پریکدان واقع در شهرستان بویراحمد از استان کهگیلویه و بویراحمد انجام شد. دو قطعهنمونه یک هکتاری (ابعاد 100 × 100 متر) (پریکدان، دامنه جنوبی و سرآبتاوه، دامنه شمالی) و در مجموع به مساحت دو هکتار بهصورت تصادفی انتخاب و نمونهبرداری گردید. در هر رویشگاه، پنج نمونه خاک از عمق 30-0 سانتیمتری برداشت و عناصر کربن، نیتروژن، فسفر، و ویژگی های رطوبت، تنفس میکروبی، وزن مخصوص ظاهری و درصد سنگریزه خاک اندازه گیری گردید. برداشت داده های خاک طی 3 سال (1400-1398) اجرای پروژه ملی پایش کربن جنگل تکرار شد.
یافته ها: نتایج پایش تغییرات اندوخته کربن خاک طی سه سال متوالی اجرای پروژه، برای برخی از خصوصیات خاک دارای اختلاف معنیداری بوده است. مقدار رطوبت، تنفس میکروبی و فسفر قابل جذب درخاک قطعه نمونه پریکدان بیشتر از قطعهنمونه سرآبتاوه بود. در بین پارامترهای اندازهگیری شده تنها میزان تنفس میکروبی در طی سالهای مختلف تفاوت معنیدار بود. همچنین اثر متقابل بین سال و قطعه نمونه در دو منطقه، حاکی از اختلاف آماری معنیدار برای نیتروژن خاک بود به نحوی که قطعهنمونه سرآبتاوه در سالهای اول و دوم از میانگین بالاتری نسبت به قطعه نمونه پریکدان برخوردار بود. نتایج همبستگی متغیرهای اندازهگیریشده نیز نشان داد که بین مقدار کربن آلی خاک و نیتروژن کل رابطه مثبت معنی داری و نیز بین میزان رطوبت خاک با تنفس میکروبی رابطه مستقیم وجود دارد. همچنین در هر دو رویشگاه، کربن آلی خاک بیشترین همبستگی را با اندوخته کربن داشته است.
نتیجه گیری: پایش تغییرات و همبستگی متغیرهای خاک در اکوسیستمهای جنگلی از اهمیت حیاتی برخوردار است، چرا که خاک به عنوان بستر اصلی حیات جنگل، نقش تعیینکنندهای در چرخه مواد مغذی، ذخیره کربن و حفظ تنوع زیستی ایفا میکند. به نظر میرسد ویژگیهای فیزیک و شیمیایی و بیولوژیکی خاک، از جمله کربن آلی، رطوبت، نیتروژن، فسفر و فعالیت میکروبی، در یک شبکه پیچیده از روابط متقابل قرار دارند که به شدت تحت تأثیر عوامل محیطی و مدیریتی قرار میگیرد. بالا بودن مقدار ماده آلی خاک (کربن آلی)، مواد اولیه مورد نیاز جهت تنفس میکروبی خاک را فراهمتر مینماید و به دلیل رطوبت بیشتر خاک، مواد اولیه به راحتی دراختیار جمعیت میکروبی قرار گرفته و نرخ تنفس افزایش می یابد.
خانم الهام فاضلی، آقا اصغر فلاح، آقا مرتضی شعبانی، آقا محیا تفضلی،
دوره 4، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
چکیده مبسوط
مقدمه و هدف: یکی از مهمترین عوامل ایجاد گرمایش جهانی پدیده انتشار غیرمجاز گازهای گلخانهای است؛ که مهمترین آنها شامل دیاکسیدنیتروژن (NO2)، دیاکسیدکربن (CO2) و متان (CH4) هستند. اما با توجه به حجم بیشتر تجمع دیاکسیدکربن در اتمسفر، این گاز یکی از کلیدیترین گازها در پدیده گرمایش جهانی کره زمین مطرح گردیده است. بنابراین بهمنظور کاهش دیاکسیدکربن اتمسفری و ایجاد تعادل در محتوای گازهای گلخانهای، کربن اتمسفر باید جذب و در شکلهای متعدد ترسیب شود. جنگلهای شهری ظرفیت بالایی در جذب دیاکسیدکربن اتمسفری دارند و خدمات محیط زیستی بسیاری را در مناطق شهری ایجاد میکنند. بنابراین، کسب اطلاعات درست و دقیق در این رابطه بهمنظور مدیریت بهینه این جنگلها در افزایش ترسیب کربن لازم و ضروری است. هدف از اجرای این پژوهش برآورد مقدار ذخیره کربن جنگل شهری در شهرستان ساری، مرکز استان مازندران بود.
مواد و روشها: در این پژوهش با استفاده از نمونهبرداری انتخابی تعداد 150 قطعه نمونه (50 قطعه نمونه در هر منطقه) برداشت شد و تلاش گردید که این قطعات نمونه در کل مناطق سهگانه دارای پراکنش مناسبی باشند. ابتدا اطلاعات مربوط به ویژگیهای عمومی هریک از قطعات نمونه شامل ارتفاع از سطح دریا، شیب و جهت اندازهگیری و یادداشت شد. در هر قطعه نمونه، نوع گونه، قطر برابر سینه، ارتفاع و قطرهای کوچک و بزرگ تاج پوشش تمام درختان اندازهگیری شد، همچنین تعداد هرکدام از گونههای درختی و درختچهای شمارش و برداشت شد. مرکز هر قطعه نمونه و درخت اندازهگیری شده با دستگاه GPS ثبت و به محیط نرمافزار GIS انتقال داده شد. پس از محاسبه ترسیب کربن درختان، رابطه قطر و ترسیب کربن با استفاده از رگرسیون خطی در نرمافزار SPSS نسخه 21 مورد بررسی قرار گرفت. سپس نقشه پهنهبندی ترسیب کربن در کل مناطق شهر ساری با استفاده از روش کریجینگ معمولی و در نرمافزار GS+ تهیه شد.
یافتهها: بیشترین و کمترین مقدار ترسیب کربن درختان بهترتیب در مناطق یک (10/31±95/60 تن در هکتار) و سه (84/3±68/13 تن در هکتار) شهر ساری مشاهده شد. تجزیه واریانس روابط قطر و ترسیب کربن نشان داد که مدلهای رگرسیون خطی و توانی معنیدار بودند. نتایج ارزیابی مدل رگرسیون خطی (74/0R2=) و توانی (97/0R2=) نشان داد که هر دو مدل دقت بالایی در برآورد ترسیب کربن روی زمینی درختان دارند. مطابق نتایج بهدست آمده بالاترین پتانسیل ترسیب کربن در قسمت شمال شرقی و واقع در منطقه یک شهر ساری مشاهده شد.
نتیجهگیری: در این پژوهش مقدار بالای ترسیب کربن در شهر ساری مشاهده شد. میتوان دلیل اصلی بالا بودن مقدار ترسیب کربن در شهر ساری را ناشی از این بیان کرد بیشتر درختان در فضای سبز شهر ساری را درختان چنار کنهسال تشکیل میدهد. دلیل بالا بودن میزان ترسیب کربن درخت چنار بالا بودن چگالی چوب آن نسبت به سایر درختان است. بهطور کلی درختان جوان میزان و سرعت ترسیب کربن بیشتری نسبت به درختان مسن دارند اما درختان مسن نیز کربن را بهمیزان بیشتری و مدت زمان طولانیتری ترسیب میکنند. کسب نتایج در مورد اینکه درختان شهر ساری ظرفیت جذب 200 تن کربن در هر هکتار را دارند، قابل توجه و امیدوارکننده است. اولویت دادن به حفظ و رشد درختان بزرگتر و مسنتر در محیطهای شهری ممکن است نتایج قابلتوجهی برای ترسیب کربن بههمراه داشته باشد. در عین حال بررسی پویایی زمانی ترسیب کربن، ترکیب سایر متغیرهای محیطی، یا اصلاح تفکیک مکانی تجزیه و تحلیل میتواند دقت تخمین ترسیب کربن را بیشتر افزایش دهد. بنابراین کسب اطلاعات بیشتر در این راستا لازم و ضروری میباشد.
خالد کریمی حاجی پمق، رقیه ذوالفقاری، پیام فیاض،
دوره 4، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
سابقه و هدف: پایش متغیرهای خاک جنگل در سالهای مختلف یک فرآیند مهم برای درک تغییرات اکوسیستمی، سلامت جنگل و تأثیرات عوامل محیطی و انسانی بر خاک است. بررسی پارامترهای کلیدی خاک از جمله تنفس میکروبی، رطوبت خاک، اندوخته کربن آلی، فسفر قابل جذب و نیتروژن در اکوسیستمهای جنگلی، به ویژه در شرایط تغییرات اقلیمی و گرمایش جهانی کنونی، از اهمیت راهبردی برخوردار است. این پژوهش سعی دارد تا در تودههای جنگلی مورد مطالعه (در قطعات نمونه ثابت و دائم مورد نظر)، به سنجش ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی خاک، همبستگی بین این عوامل و همچنین پایش درازمدت روند تغییرات در خاک این تودههای جنگلی بپردازد.
مواد و روشها: این پژوهش برای پایش تغییرات خاک و همبستگی بین این عوامل در دو رویشگاه سرآبتاوه و پریکدان واقع در شهرستان بویراحمد از استان کهگیلویه و بویراحمد انجام شد. دو قطعهنمونه یک هکتاری (ابعاد 100 × 100 متر) (پریکدان، دامنه جنوبی و سرآبتاوه، دامنه شمالی) و در مجموع به مساحت دو هکتار بهصورت تصادفی انتخاب و نمونهبرداری گردید. در هر رویشگاه، پنج نمونه خاک از عمق 30-0 سانتیمتری برداشت و عناصر کربن، نیتروژن، فسفر، و ویژگیهای رطوبت، تنفس میکروبی، وزن مخصوص ظاهری و درصد سنگریزه خاک اندازهگیری گردید. برداشت دادههای خاک طی 3 سال (1400-1398) اجرای پروژه ملی پایش کربن جنگل تکرار شد.
یافتهها: نتایج پایش تغییرات اندوخته کربن خاک طی سه سال متوالی اجرای پروژه، برای برخی از خصوصیات خاک دارای اختلاف معنیداری بوده است. مقدار رطوبت، تنفس میکروبی و فسفر قابل جذب درخاک قطعه نمونه پریکدان بیشتر از قطعهنمونه سرآبتاوه بود. در بین پارامترهای اندازهگیری شده تنها میزان تنفس میکروبی در طی سالهای مختلف تفاوت معنیدار بود. همچنین اثر متقابل بین سال و قطعه نمونه در دو منطقه، حاکی از اختلاف آماری معنیدار برای نیتروژن خاک بود به نحوی که قطعهنمونه سرآبتاوه در سالهای اول و دوم از میانگین بالاتری نسبت به قطعه نمونه پریکدان برخوردار بود. نتایج همبستگی متغیرهای اندازهگیریشده نیز نشان داد که بین مقدار کربن آلی خاک و نیتروژن کل رابطه مثبت معنیداری و نیز بین میزان رطوبت خاک با تنفس میکروبی رابطه مستقیم وجود دارد. همچنین در هر دو رویشگاه، کربن آلی خاک بیشترین همبستگی را با اندوخته کربن داشته است.
نتیجه گیری: پایش تغییرات و همبستگی متغیرهای خاک در اکوسیستمهای جنگلی از اهمیت حیاتی برخوردار است، چرا که خاک به عنوان بستر اصلی حیات جنگل، نقش تعیینکنندهای در چرخه مواد مغذی، ذخیره کربن و حفظ تنوع زیستی ایفا میکند. به نظر میرسد ویژگیهای فیزیک و شیمیایی و بیولوژیکی خاک، از جمله کربن آلی، رطوبت، نیتروژن، فسفر و فعالیت میکروبی، در یک شبکه پیچیده از روابط متقابل قرار دارند که به شدت تحت تأثیر عوامل محیطی و مدیریتی قرار میگیرد. بالا بودن مقدار ماده آلی خاک (کربن آلی)، مواد اولیه مورد نیاز جهت تنفس میکروبی خاک را فراهمتر مینماید و به دلیل رطوبت بیشتر خاک، مواد اولیه به راحتی دراختیار جمعیت میکروبی قرار گرفته و نرخ تنفس افزایش مییابد.
هاشم حبشی، علی شهردمی، رامین رحمانی، فاطمه رفیعی جزی،
دوره 4، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
سابقه و هدف
جنگلهای هیرکانی نقش کلیدی در ذخیره کربن، حفاظت خاک و آب، و کاهش تغییرات اقلیمی ایفا میکنند. پژوهشهای موجود در خصوص پرورش این جنگلها، عمدتاً به برآورد حجم و ویژگیهای ساختاری تودهها محدود شده و تاثیر شیوههای مختلف مدیریت جنگل، بهویژه روش پناهی، بر زیستتوده رویزمینی به عنوان مهمترین شاخص ترسیب کربن کماکان نامشخص است. هدف اصلی این پژوهش، کمّیسازی و تحلیل اثرات اجرای تیمارهای مدیریتی در شیوه پناهی بر ویژگیهای کمّی درختان و زیستتوده رویزمینی در جنگلهای راشستان کلاردشت میباشد.
مواد و روشها
این مطالعه در بخشهایی از سری پنج طرح جنگلداری کلاردشت انجام شد. پنج تیمار مدیریتی شامل تیمار کنترل، پناهی کامل، پناهی ناکامل، پناهی همراه با عملیات پرورشی و تیمار بدون طرح جنگلداری انتخاب شدند. در هر تیمار، پنج قطعه نمونه نیمهکتاری بهصورت تصادفی انتخاب شد و دادههای قطر برابر سینه، ارتفاع کل، ارتفاع تنه جمعآوری شد و حجم درختان محاسبه گردید. زیستتوده رویزمینی بر اساس حجم درختان، وزن مخصوص چوب و ضرایب بسط FAO برآورد گردید. دادهها با آزمونهای آنالیز واریانس یکطرفه و تی غیرجفتی تحلیل شدند.
یافتهها
میانگین قطر برابر سینه و ارتفاع کل در تیمارهای مدیریت نشده (کنترل و بدون طرح جنگلداری) بهطور معناداری بالاتر از تیمارهای مدیریت شده بود. تیمار کنترل بیشترین زیستتوده را با میانگین 613.58 تن در هکتار داشت، در حالی که پناهی کامل کمترین مقدار را با 272.56 تن در هکتار نشان داد که گویای کاهش 56٪ نسبت به تیمار کنترل است. تیمار پناهی ناکامل میانگین 417.13 تن در هکتار و پناهی همراه با عملیات پرورشی میانگین 273.61 تن در هکتار داشتند این الگوها با شاخصهای ساختاری مانند حجم و ارتفاع کل همخوانی داشت؛ تودههای یکنواخت حاصل از پناهی کامل زیستتوده کمتری تولید کردند، در حالی که ساختار ناهمسال تیمار پناهی ناکامل و تیمار کنترل عملکرد بهتری داشتند.
نتیجهگیری
نتاج نشان میدهد که شیوه پناهی ناکامل گزینهای مناسب برای منطقه میانبند کلاردشت است، زیرا ضمن کسب سودآوری اقتصادی قابل ملاحظه، دارای زیستتوده نزدیکترین مقدار به تیمار کنترل هست؛ ضمن آنکه مزایای جنگل ناهمسال را به همراه دارد. نتایج این پژوهش برای نخستین بار اثبات نمود که با افزایش طول مدت در شیوه پناهی قادر به ایجاد توده های طبیعی منطبق بر برخی از شاخصه های جنگل پایدار در جنگلهای راش کلاردشت هستیم که پیامدهای مهمی برای مشارکت در جذب کربن در این اکوسیستم ارزشمند ارائه میکند.
دکتر علی مهدوی، کارشناس ارشد ساحل رمضانی، دکتر حمیدرضا ناجی،
دوره 4، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
چکیده مبسوط
سابقه و اهداف: تغییراقلیم که از طریق نوسانات متغیرهای کلیدی مانند دما و بارش تظاهر مییابد، تهدیدی جدی برای اکوسیستمهای جنگلی، بهویژه در مناطق نیمهخشکای مانند زاگرس محسوب میشود. گونه بنه (Pistacia atlantica) از گونههای بومی باارزش این جنگلهاست که رشد آن به شدت به دسترسی آب حساس است. کمّیسازی تأثیر متغیرهای اقلیمی بر رشد شعایی این گونه، برای مدیریت تطبیقی جنگل ضروری است. اگرچه از روشهای آماری سنتی استفاده شده است، اما مدلهای هوش مصنوعی پیشرفتهای مانند شبکه عصبی ساختار گروهی داده (GMDH)، به دلیل قابلیت بالاتر در مدلسازی روابط پیچیده و غیرخطی، مزیت ویژهای دارند. اهداف اصلی این پژوهش عبارت بودند از: ۱) ارزیابی اثر متغیرهای اقلیمی (بارش، دما، رطوبت نسبی) بر رشد قطری بنه، ۲) تعیین مهمترین عوامل اقلیمی تأثیرگذار، و ۳) ارزیابی دقت مدل شبکه عصبی GMDH در پیشبینی رشد بر اساس دادههای اقلیمی.
مواد و روشها: این مطالعه در سه رویشگاه بنه (درهشهر، آبدانان و ماژین) در استان ایلام انجام شد. در مجموع ۱۸ دیسک درختی (از هر منطقه ۶ دیسک، در دو طبقه قطری کمتر و بیشتر از ۳۰ سانتیمتر) از درختانی با شرایط توپوگرافی مشابه برداشت شد. پس از آمادهسازی و صیقلدادن سطوح، تصاویر با وضوح بالا تهیه و پهنای دوایر سالیانه با استفاده از نرمافزار Motic image با دقت اندازهگیری شد. جرم حجمی چوب نیز برای هر نمونه تعیین گردید. دادههای اقلیمی (بارش سالانه، دمای میانگین، حداقل و حداکثر، رطوبت نسبی) مربوط به ۱۵ سال گذشته از نزدیکترین ایستگاههای هواشناسی اخذ شد. در ابتدا، رابطه بین شاخصهای پهنای دوایر و متغیرهای اقلیمی با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون در نرمافزار SPSS تحلیل شد. سپس، مدل شبکه عصبی GMDH در محیط MATLAB نسخه ۲۰۱۴ برای پیشبینی رشد شعایی بر پایه دادههای اقلیمی پیادهسازی گردید. دادهها بهصورت تصادفی به مجموعههای آموزش (۷۰٪)، اعتبارسنجی (۱۵٪) و آزمون (۱۵٪) تقسیم شدند. عملکرد مدل با شاخصهای آماری ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE)، میانگین مربعات خطا (MSE) و ضریب همبستگی (R) ارزیابی شد.
یافتهها: تحلیل آماری همبستگی مثبت و معناداری را بین پهنای دوایر سالیانه با هر دو متغیر بارش سالانه (r = 0.188, p=0.002) و رطوبت نسبی (r = 0.173, p=0.004) نشان داد. در مقابل، همبستگی منفی و معناداری با دمای میانگین سالانه ( r = -0.185, p=0.002) و دمای حداکثر سالانه ( r = -0.152, p=0.013) مشاهده شد. با دمای حداقل سالانه همبستگی معناداری یافت نشد. مدل شبکه عصبی GMDH دقت بالایی در پیشبینی رشد شعایی از متغیرهای اقلیمی نشان داد، بهطوریکه معیارهای عملکرد آن روی کل مجموعه داده به شرح زیر بود: RMSE = 3.86, MSE = 14.88, و R = 0.90. پیشبینیهای مدل بهخوبی با روندهای رشد مشاهدهشده مطابقت داشت که مؤید کارایی آن است.
نتیجهگیری: رشد شعایی بنه در جنگلهای نیمهخشک زاگرس بهطور معناداری تحت تأثیر نوسانات اقلیمی قرار دارد. افزایش بارش و رطوبت نسبی رشد را بهطور مثبت افزایش میدهد، در حالی که افزایش دما، بهویژه دمای حداکثر، اثر بازدارنده دارد که به احتمال قوی ناشی از افزایش تبخیر و تعرق و ایجاد تنش آبی است. کاربرد موفق مدل شبکه عصبی GMDH با دقت پیشبینی بالا (R = 0.90 ) آن را به عنوان ابزاری قدرتمند و قابل اعتماد برای مدلسازی روابط اقلیم-رشد در اکوسیستمهای جنگلی پیچیده تثبیت میکند. این یافتهها بینشهای مهمی برای تدوین راهبردهای حفاظتی و مدیریتی تطبیقی با اقلیم فراهم میآورد تا تابآوری تودههای بنه در برابر نوسانات اقلیمی آینده افزایش یابد.